
بسم رب اشهداء والصدیقین
زندگینامه سروان پاسدار شهید حسین آخربین
شهید حسین آخربین در شب بیست وپنجم دی ماه سال یک هزار
وسیصد وشصت وشش هجری شمسی در خانواده ایی مذهبی ومعتقد
به مبانی ناب اسلام دیده به جهان گشود . وی دوران نوباوه ایی
ونونهالی خود را در آغوش محبت آمیز مادرگرامی خودطی نمودودر
حالی که به مانند عسل برای خانواده شیرین می نمود با سوختگی از
ناحیه دست با آب جوش اولین ابتلا وامتحان الهی را پشت سر
گذاشت. پس ازسپری نمودن این دوران شیرین،حسین واردمدرسه
ابتدایی شهید بهمن رجبی گشت تا در کنار آغاز وشروع تحصیلات
خود ،قدم درراه تحصیل اخلاق وادب گذارد.وی دردوران ابتدایی یکی
از مودب ترین وبا اخلاق ترین دانش آموزان بود. دوران ابتدایی
سپری شد وشهیدعزیزواردمدرسه راهنمایی شهید رجب زاده گردید
وبه مانند اسبق اخلاق وادب ویژگی بارز ایشان گشت.

يا علي رفتم بقيع اما چه سود
هرچه گشتم فاطمه آنجا نبود
ياعلي قبر پرستويت كجاست
آن گل صد برگ خوشبويت كجاست
هرچه باشد من نمك پرورده ام
دل به عشق فاطمه خوش كرده
اماحج من بي فاطمه بي حاصل است
فاطمه حلال صدها مشكل است
شهادت فاطمه زهرا تسليت باد
التماس دعا

از بــیـت آل طـاهـا(ص) آتـــش کــشــد زبـانــه
گــوئـی شــده قـــیـامـت بـر پـا درون خــانــه
برپاست شور محـشر از عـتـرت پـیـمبـر(ص)
خـلــقـنـد مـات و مـبـهـوت از گـردش زمانـه
اهریمنان نمودند خون قلب مـصـطفی(ص) را
در مـنـظـر خـلایـق بـی جــرم و بــی بـهــانـه
در پــشــت در فــتــاده ام الائـــمـــه(س) از پـا
دارد فـغــان ز دشـمـن آن گـــوهــر یـگــانـه
زیـنـب(س) بـه نـاله گـویـد کـشـتـند مــادرم را
ایـن یک ز ضـرب سـیـلی آن یک ز تـازیانه
در خون فتاده زهرا(س) چون مرغ نیم بسمل
مـحـسـن(ع) فـتاده چـون گـل پر پر در آستانه
در پشت زانـوی غم پژمان نشسته حـیـدر(ع)
مانده حـسـیـن مظـلوم(ع) حیران در آن میانه
از نقش خون و دیوار پرسد ز حال زهرا(س)
وز زخــم سـیـنـه گـیـرد از مــیــخ در نشـانه
دارد حــســن(ع) شـکـایـت از کـیـنـه مغیره(ل)
ریـــزد ز دیـــدگـــانـــش یــاقـــوت دانـه دانـه
بـا پـهـلـوی شـکـسـته چون مـرغ بـال بسته
زهـرا(س) بـه خـون نـشسـته در کـنج آشیانه
هفت سین جبهه
بچه ها تحویل سال یادش بخیر شلمچه
چییده بودیم تو سفره سربند و یک سرنیزه
بچه ها خیلی گشتن تو جبهه سیب نداشتیم
بجای سیب تو سفره کمپوتشو گذاشتیم
تو اون سفره گذاشتیم یه کاسه سکه و سنگ
سمبه به جای سنجد یه سفره رنگارنگ
اما یه سین کم اومد همه تو فکری رفتیم
مصمم و با خنده همه یک صدا گقتیم
به جای هفتیمن سین تو سفره سر میزاریم
سر کمه هر چی داریم پای رهبر می زاریم















